بعد ازرفتن نیما داغون شدم.....اما خب این نابودی شاید 5ماه یا6ماه بیشترطول نکشید.....چون من فقط دوسش داشتم و عاشقش نشده بودم......اگه عاشقش شده بودم که الان وضعم افتضاح بود.....دیگه نیما تبدیل شد به خاطرات ودرس عبرت من که بیشتربه خودم بیام.....اما خب خیلی تنهاشده بودم بعد رفتن اون.....
متاسفانه زمان رفتن نیما زمان کنکورم بود که خرابش کردم...شروع کردم وازنو درس خوندم تا به هدفم برسم.....
تصمیم گرفتم برای دور شدن از این دلتنگی وتنهایی وارد شبکه های اجتماعی ووبلاگای کنکوریا بشم تا بتونم از راهنمایی عده ای ازانسان ها استفاده کنم...تا به خودم بیام ودرسمو بخونم....
اوایل آذربودم که وارد ی وبلاگ کنکوری شدم....بچه های خوبی بودن...اوایل صحبتا همه درسی بود....
اما بعد ازمدتی حدود1ماه بحث ها به انحراف کشیده شد.....
یادم رفت بگم من اصلن اهل دنیای مجازی نبودم...از آدمای مجازی اطلاعی نداشتم....
تااین که...........
با آرش که مدیر وبلاگ بود آشنا شدم....ارتباطات درسی من باآرش شروع شد....اون زیستش خیلی خوب بود وتواین زمینه خیلی بهم کمک کرد.....
اما متاسفانه......
بعد ازحدود2ماه آرش به من علاقه پیدا کرد...
خواستشو مطرح کرد وگفت که چقد عاشق من شده وقصدش از ادامه رابطه برای ازداواج هست......من بیچاره که نمیدونستم......
باتوجه به اتفاق تلخی که سرقضیه نیمابرام پیش اومد وبا بررسی هایی که کردم دیدم آرش پسرخوبیه ومیتونیم باهم رابطه عاشقونه داشته باشیم.....
با هم شروع کردیم....اوایل خیلی عاشق هم بودیم.....اما ........
این عشق دیری نپایید که سروکله شکوفه توی زندگی آرش پیداشد......
آرش دیگه به من بی محلی میکرد....جواب پیامامو نمیداد....سردشده بود.....اما من روز به روز بیشترعاشقش میشدم....
بعد از 2ماه آرش گذاشت ورفت.....
ی روز شکوفه زنگ زد روی گوشی من.....
بهتم پریده بود وقتی این پیام روی گوشیم اومد.....من نامزد آرشم وگوشی روبردار....
1000بارمردم وزنده شدم ....عشق من چی شدی?آرش من کجایی?
اتفاق خیلی بدی افتاد.....
آرش بهم پیام زد;........قلبم گیر شکوفست تمام.......
وروزای سخت جدایی شروع شد.....
هرروز انتظارشو میکشیدم ولی خبری از آرش نشد که نشد.......
چرا سرانجام عشقم این شد?من که عاشقش شده بود!من که براش میمردم وزنده میشدم....چرا???
وهزاران سوالی که بدون پاسخ موند.....
برچسب:
نویسنده: ساحل خلیلی